امشب شب عروسیه...
بچه بودیم که می شنیدیم آلبوم جدید داریوش آمد و به یکباره زندگی همه
ی ما تحت تاثیر آهنگای زیبایی که تفکرات بزرگی پشتش بودند قرار می گرفت.
اون وقتا فکر می کردیم که استاد شجریان چرا شده شجریان، چرا نشده
ایرج؟
فکر می کردیم که داریوش چرا نشده عباس قادری؟ یا چرا ابی نشده جواد یساری؟
که چرا هایده نشده سوسن کوری و باز چرا کسی جرات این رو نداره که گوگوش را با کسی
حتی مقایسه کنه؟
اون وقتا فکر می کردیم که هر کدوم از اینها برای یه کاری ساخته شدن:
شجریان برای حفظ تاریخ موسیقی و همه ی دستگاههای موسیقی یه کشور و اون
یکی واسه عرق خوری و فیلم آبگوشتی،
داریوش صدای اعتراض و بیداری نسل خودش و اون
یکی واسه کافه، ابی واسه عاشق شدن و اون یکی واسه مست بازی، هایده اعتبار و نماد
یک زن هنرمند و با تعصب ایرانی و اون یکی...!،
گوگوش صدای عشق و هنر و تکنیک و
اعتبار هنر ایرانی و افتخار موسیقی ایرانی توی دنیا و بقیه فقط واسه شهرت و پول و
پول و پول.
حالا که دقیقتر نگاه می کنیم می بینیم که برای تک تک اعتبار ها و تک
تک بی اعتباری ها دلایل محکمی وجود داره که چند تاش می تونه خانواده و تربیت و
آگاهی و سواد و علم و تعهد و تعصب به مردم و ایران و هنرش باشه و نیز دهها دلیل
تعریف شده و تعریف نشده ی دیگه.
اون نسل متعهد هنوز هستن، هستن اگرچه نه مثل دیروز ولی هستن و هنوز
دارن به ما عشق یاد میدن، هنوز دارن به ما شعر و موسیقی خوب یاد میدن، دارن یاد
میدن که میشه خوب خوند و خوب شنید و خوب دید، میشه هم هنرمندی متعهد بود و هم
مردمی، اون نسل به ما یاد دادن که چطوری میشه با احساس بود، که میشه بدون موسیقی
شاد هم مردم رو شاد کرد، چطوری میشه جیب مردم رو با ترانه های خیالی و تو خالی
خالی نکرد و به مخاطب و شعورش احترام گذاشت، چطوری میشه از جنس فرهنگ و کپی دست
دهم عرب و مغول و عثمانی نباشی و مردم دوستت داشته باشن، که ایرانی باشی و
ماندگار، و این فقط هنر بی هنر موسیقی از دست رفته ی ما نیست که صدها سال به عقب
رفته و شاید هم به دورترها، انقدر که اگر هزار هزار آهنگساز و ترانه سرا و نوازنده
و خواننده ی درجه ی یک و نابغه برای این مردم تولید موسیقی بکنند باز هم سالها طول
می کشه که مردم عروسی ندیده ی ایران دست از موسیقی عروسی و کنسرتهایی که بی شک یک عروسی
بزرگ و چند هزار نفره هست دست بردارند، بلکه همه ی هنر های ایران از جمله تئاتر و
سینمای ایران دچار این فاجعه شده اند.
یه نگاهی به فیلمهای سینمایی این سالها بندازید، عروس فراری،
چارچنگولی، ده رقمی و ...
اصلا این فیلمهای سخیف که نه، حتی افتخارات سینمای اسکاری شده ی بعد
از انقلاب مثلا: درباره ی الی، سعادت آباد، جدایی نادر از سیمن و ... رو مقایسه
کنید با سوته دلان، گاو، تنگنا، قیصر، رگبار، کندو، طوقی و ...!!!، ناگفته و نادیده پیداست که...
با گذشت اینهمه سال، با پیشرفت عجیب تکنولوژی، با باز شدن درهای
اطلاعات به دنیای بیرون از ایران و با اینهمه امکانات و امکانات و امکانات، آیا
سینمای ما تا حالا تونسته حتی یک پلان جایگزین برای سینمای قبل از انقلاب بسازه؟!
آیا اصلا کسی جرات مقایسه داره ؟! هر کسی که ادعا می کنه مدرک بیاره، هم در موسیقی
و هم در سینما.
چند شب قبل یه دوستی که فرق صدای گاو رو از صدای کمانچه تشخیص نمی داد
داشت یه مقایسه ی عجیب انجام میداد، شبیه همین مسابقه ها و نظرسنجی های دروغینی که
می بینیم و می شنویم، صدای یکی از خالتورهای کنسرت گذار رو که قسم به خداوند اگر
این خواننده تفاوت نت کوک رو از ناکوک تشخیص بده رو به صدای خدا و یک صدای آسمانی تشبیه
میکرد و اون رو باصدای آسمانی استاد شجریان مقایسه میکرد، از تعجب میخکوب شدم و
مثل این چند سال که روزی هزار بار آرزو میکردم که ای کاش به دنیا نیومده بودم از
زندگی در کنار آدمهایی با این اندازه ی شعور بیزار شدم.
اما چاره چیه؟ آیا میشه با این سیل بزرگ فرهنگ عرب و عثمانی که کم از
حمله ی مغول نیست مبارزه کرد؟ میشه جنگید و پیروز شد؟
بله که میشه جنگید اما پیروزی ...!
بعیده و شاید محاله، که همیشه و در همه ی ادوار تاریخ، چه در یونان باستان،
در اروپای قبل و بعد از رنسانس، چه در ایران مدعی فرهنگ و تمدن، در امریکای مدرن و
چه در بی فرهنگ ترین تاریخ، اعراب، همواره آن دسته از مردم که از سطح شعور و
فرهنگی پایین تری برخوردار بوده اند به درجات هنری عمومی بالاتری دست پیدا کرده
اند، و هنرمندان راستین همیشه و همیشه بعد از مرگشان شناخته و محبوب شده اند و
آثارشان بعد از مرگشان مطرح و ارزشمند شده اند.
حتما شما هم نمونه های زیادی رو میشناسید:
ونسان ونگوک، ابوالقااسم فردوسی، جیمز دین، نیما یوشیج و البته که
نیازی به تاریخ دور نیست، کافیه به دور و برمون یه نگاهی بندازیم ، اسمای زیادی
هستند که قبل از مرگ کم رنگ بودند و انقدری که بعد از مرگ دیده نمیشدند، مثل:
فرهاد مهراد، حسین پناهی، اکبر رادی و ...
جالینوس لنگ، فیلسوف یونانی چند هزار سال قبل گفته بود که: خوبان یک
در میان هزارند، آنگاه که آن یکی را یافتی از دست مده،و اینجاست که باید دست آن
دسته از مردمی که یک در هزارند رو بوسید، که قبل از مرگ هنرمندهای متعهد زمان
خودشون اونها و هنر اونها رو میشناسن و بهشون احترام و ارزش میذارن.
ای کاش متولد 1330 بودم،.....
حامی، 1390
برچسبها:
حرف های جنجالی حمید حامی,
حرف های حامی,
حامی علیه خواجه امیری,
مصاحبه حامی,
عباس قادری